تبليغاتX
در آغاز هیچ نبود؛ کلمه بود

چرا هیچ وقت نفهمیده بودم که مردها دلشان می خواهد "یک کاری برای آدم انجام دهند"،  مهم نیست کار انجام شده بزرگ یا کوچک باشد،  مهم اینست که "کاری انجام داده باشند" و احساس کنند "مهم" اند در زندگی یک زن. "خنثی" و "بی خاصیت" نیستند. این ها را حالا باید بفهمم؟ اینقدر دیر؟ حالا باز خوب است که فهمیده ام. گرچه ما را کلا بد تربیت کرده بودند ، اما دیگر دوره "خودم بلدم" ها تمام شده. هرگز حاضر نیستم به مردی که دستی دراز کرده برای کمک بگویم: خودم بلدم! هر چقدر هم که بلد باشم، حتی اگر بهتر از او هم بلد باشم، ضایعش نمی کنم؛ می گذارم کمک کند. مانده ام آن سالهای دور دانشجویی چقدر بچگانه فکر می کردم؛ چقدر تو ذوق آدمهایی زده بودم که قصدشان کمک، دوستی، یک ارتباط ساده یا چیزی از این دست بوده است. خب؟ نتیجه؟ شاید خیلی از موقعیتهای خوب را از دست داده ام فقط به زعم اینکه فکر می کرده ام طرف قصد سوء استفاده دارد! یکی نبود بگوید: "سوء استفاده از چی ؟ آخه بچه! تحفه ای مگه؟" الان که این اعتقاد را ندارم، محبت اطرافیانم - به خصوص مردهای دور و برم - را می پذیرم، هی شخصیت هاشان را حلاجی نمی کنم، از صد و یک جور صافی و فیلتر ردشان نمی کنم؛ خیلی راحت ترم. خیلی راحت تر. دلم برای همه آنهایی که روزی خاکسترشان کرده ام می سوزد. برای تربیت غلطی که در ذهن جا خوش کرده بود که همه مردها از نزدیک شدن به یک زن هدف پلیدی را دنبال می کنند. خنده ام می گیرد. کسی از آن آدمها اینجا را نمی خواند تا من یک معذرت خواهی بلند بالا کنم ازش/ ازشان برای رفتارهایی که خنده دار است الان برایم؛ اما آن زمان حکم وحی منزل را داشت. باز جای شکرش باقیست که مثل آن روزها فکر نمی کنم و دستهای کمک و دوستی را می فشارم و هر زنی آنقدر شم زنانه قوی دارد که دست دوستی را از غیر آن باز شناسد.

+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 22:27 توسط دریا |

یاد دارید آن زمان های قدیم
این مثَل که:کار کردن عار نیست؟

آن زمان ملت چه می فهمید که 
این زمانه عار هست و کار نیست

مثل اینکه گشته ای افغانی و
هیچ باری توی "نیسان بار" نیست

"کُرٌه ای" پرسید از بابای خود:
مصرف خر چیست وقتی بار نیست؟

کار یعنی مثل سگ "سگ دو زدن"
البته مثل سگی که هار نیست

صبح و شب هی می روی دنبال نان
آخرش هم لقمه ای در کار نیست

یک شبی محمود از کانال یک
گفت:در این مملکت بیکار نیست

بچه گیر آورده ای مارا عمو؟؟
فکر کردی دست ما آمار نیست؟؟

فکر کردی جز دروغ بیست و سی
توی آنتن های ما اخبار نیست؟؟

هست اینجا "شاعری" شغلی شریف
گر چه حق الزحمه اش پر بار نیست

کل ثروت ها و دارایی ما
جز گلیم و یک عدد خودکار نیست

لاجرم شاعر اگر مداح شد
سهم او جز درهم و دینار نیست

تا به... خوشبختی فقط یک گام هست
منتها برزین خر "دربار" نیست

شاعر: محمودبرزین

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 22:5 توسط دریا |

از شرکت آمده ام خسته تر از همیشه! کسی نیست بگوید: "خسته نباشی! چقدر کار می کنی عزیزکم! قدری هم به خودت استراحت بده! "  و یک وان آب گرم حاضر باشد و یک ماساژور قویِ کاردرست ِ کار بلد که یک ماساژ حسابی بدهد و یک "زینت" که یک آب پرتقالی بدهد دست آدم و یک "آرش" که مهندس برق باشد و فرانسه اش فول باشد که جملات فرانسوی را برای آدم ، آرام آرام بخواند تا آدم یاد بگیرد. هیهات که نیست! اگر بود، غمی می مانْدْ؟ از تصورش هم جان دوباره می گیرم.

روزی که خانه ای بسازم برای خودم ، خانه ام "حتما" استخر خواهد داشت و یک ماساژور قوی ِ کاردرستِ کار بلد هم .

سوشال فرند عزیز بسیار مایل است نقش آن ماساژور فوق الذکر را ایفا نماید ( از چشمهایش نگفته پیداست) این ماییم که به او رو نمی دهیم. آب گیر نمی آورد وگرنه شناگر قهاری ست. و خدا می داند که اینجانب شناگر قهار نیستم، اما شناگران قهار را دوست دارم.

به خواهرک: زینت و آرش ! آخی! جوونی گذشت!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 19:49 توسط دریا

حس ِ خوب ِ با تو بودن
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 21:57 توسط دریا

مجید: یه دختر خاله دارم اونقدر شبیه توئه! تو هر وقت حرف می زنی یاد اون می افتم. مثل تو هم مجرده!

من (با خنده) : مجییید! واقعا که! باز گیر دادی به مجرد بودن من؟ همش تقصیر توئه دیگه! اگه یکی از اون دوستای پولدار و خوش اخلاقتو به من معرفی کنی؛ منم دیگه مجرد نیستم که هی گیر بدی! این همه دوست پولدار مقیم خارج داری، انصافه من مجرد باشم؟!

مجید (در حالیکه داره میوه می خوره و خنده اش گرفته از حرف من): آخه هیچکدوم کیس مناسبی واسه تو نیستن! تو یکی و می خوای که یه میلیارد سرمایه داشته باشه! دوست پولدار دارم ولی نه به این پولداری.

من: حالا نه یه میلیارد ولی دیگه اونقدری داشته باشه که بخوام برم آفریقای جنوبی لنگ پول نباشم. فک کن ۶ میلیون بدی بری تا آفریقا! فک کن

- آخه ۶ میلیون پوله؟

- واسه تو پول نیست، واسه من هست

- واسه منم هست. حالا حتما باید سفر ببردت آفریقای جنوبی؟

- نه بابا! منظورم اینه که اونقدری داشته باشه که واسه سفرای متعدد لنگ پول نباشیم.

- بابا تو خیلی پرتوقعی!

در این لحظه سهیل سرشو از پشت کامپیوترش میاره بالا و میگه: آره بابا این خیلی پرتوقعه

مجید می خنده و میره. به سهیل می گم: به نظر تو من پرتوقعم؟

سهیل میگه: نیستی؟

میگم: منظورم اینه از دید تو که یه مردی زنی مثل من میشه پرتوقع؟

سهیل: آره فک کنم

من: چرا؟ توقع زیادیه شوهر آدم بتونه آدمو ببره سفر؟

- خب به دور و بریای خودت نگاه کن الان شوهر کدومشون میتونه ببردشون سفر در حد اون سفرهایی که تو میخوای بری. سفر آره ولی تو میخوای بری همه دنیا رو بگردی.

- راستش من اصلا فکر نمی کنم پرتوقع باشم. خب هر کی یه آرزو و هدفی رو دنبال می کنه. منم بزرگترین آرزوم سفره. نمی فهمم چرا به نظر پرتوقع میام.

(در این لحظه مجید برمیگرده، همچنان خندان و همچنان در حال میوه خوردن) 

میگه: خب چی شد؟ همچنان مرد پولدار تو بورسه یا نه؟

میگم: چی بگم والا! "ب" همیشه میگه اگه دو نفر که به هم ربطی ندارن یه چیزو درباره آدم بگن، آدم باید راجع بهش فک کنه. شماها معتقدین که توقع من زیاده. من همچین اعتقادی ندارم. برای بعضیا واقعا این پولا پول نیست. ببین بعضیا چه جوری زندگی می کنن!

مجید: خب تو تو زندگیت دائم می خوای به شوهرت بگی ببین مردم چطور زندگی می کنن؟

من ( با خنده) : نه می خوام بگم ببین ما چه جوری زندگی می کنیم، طفلک مردم!

سهیل: فیلمی هستیا!

بحث نمی کنم. با خودم فکر می کنم وقتی مجید به زنش گفته اعتقادی به مراسم عروسی ندارد، وقتی زنش همه مهریه اش را همانجا توی محضر یکجا بخشیده، معلوم است که دختری مثل من پرتوقع به نظر برسد.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 17:3 توسط دریا

راضی ام. کارم را دوست دارم. خستگی ام در حد طبیعی ست و نه بیشتر. می توانم به راحتی مرخصی بروم (در شرکت قبلی محال بود دو روزی بروم سفر و دائما موبایلم زنگ نخورد) با روحیات خوب و بد همکارانم کنار آمده ام و دارم فکر می کنم به "سفر" بیشتر از همیشه نزدیکم و این به شدت آرامم می کند. این را می خوانم و فکر می کنم: عجب خود شناسی دقیقی!

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 16:51 توسط دریا |

مي گه: مي دوني چيه؟

مي گم: نه! چيه؟

- كاش باهاش مهربون تر بودم.

- يادته هميشه مي گفتم باهاش مهربون باش. گوش نمي كردي!

- آره، پشيمونم. حالا كه از دست دادمش، قدرشو مي دونم.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 21:55 توسط دریا

مي گويند غم، آدمها را به هم نزديك مي كند. نزديك بوديم،‌ غم كه آمد نزديك تر شديم.

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 17:7 توسط دریا

با من سفر كن دريا به دريا

ساحل به ساحل تا اوج رويا

+ نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 12:37 توسط دریا

خوبی کار کردن با خارجیها این است که یک "تو بی آنست" می اندازی اول جمله و بعد توضیح می دهی چه گندی زده ای. اما مگر با مدیران ایرانی می شود چنین رفتار کرد!!
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 22:28 توسط دریا

مدتهاست فهمیده ام با مردها راحت ترم تا با زنها! به جز یکی دو زن دور و برم که مثل کف دست می شناسندم!! و من هم گمان دارم مثل کف دست می شناسمشان!! (تنها گمان دارم!) خلاصه اینکه با مردها راحت ترم. با مردها راحت کار می کنم، بس كه "كل" قضيه را مي بينند نه "جزء" را. از آدمهاي "كُل نگر" همیشه بیشتر خوشم می آمده.

امروز تو محل کارم داشتم فکر می کردم به تمام این سالهایی که کار کرده ام. دیدم الان را بیشتر از هر زمانی دوست دارم. دیدم الان آرامم (بعد از یک دوره چند ماهه که بی وقفه و به طرز خسته کننده ای کار کردم- سلام مهتاب برای همه اس ام اس های مهربانانه ات و "اینکه تمام می شود" و می دانستیم تمام می شود و شد!) دیدم آرامم خیلی. کارم را دوست دارم. پیشرفت شغلی ام اشباعم می کند.دیدم اوضاع مرتب است. حتی مرتب تر از آن چیزی که فکرش را می کرده ام. می توانم با آرامش بروم سفر بی اینکه موبایلم ده بار زنگ بخورد و هر بار از شرکت.بی اینکه نگران باشم وقت برگشت همه چیز به هم ریخته است. ديدم يك دو جين همكار خوب دارم كه اگر چه اخلاق هايمان متفاوت است ولي تعامل خوبي داريم. بعد ناگهان فهميدم دليل اينكه راحت كار مي كنم اين است كه اغلب همكارهايم مرد هستند. بي خيال اند،گير نمي دهند، سر حرف را مي گذارند ... و ديدم چقدر راحت ترم با اينها.

اصولا مردها موجودات خوبی هستند وقتی گیر ندی به شان، وقتي آويزانشان نباشي. و اين براي زني ميسر نمي شود مگر اينكه توجه اش را از يك مرد معطوف كند به چند مرد. به جاي اينكه يك مرد را از ته دل دوست داشته باشد؛ همزمان با مردهاي زيادي مراوده داشته باشد، از جنس سوشال فرند و نه بيشتر! بدون اينكه توقعي ايجاد كند در مرد مقابلش و اين هنر را هر زني ندارد.

چند سال پيش وقتي حميده زندگي اش درب و داغان بود، به اين نتيجه رسيديم كه زيادي به شوهرش چسبيده،‌دارد خفه اش مي كند، بهتر است قدري فاصله بگيرد؛‌نه فاصله مكاني،‌فاصله احساسي، بگذارد آن بنده خدا ديتا ها را حلاجي كند، بعد يك عالمه احساس بريزد سرش. تز مان درست بود. هنر بزرگي ست كه بلد باشي احساست را خوب خرج كني. به جا ، به موقع و براي اهلش. اين همه تو مخ مان كرده بودند مردها بدند،‌نبايد نزديكشان شد. همه اين حرفها را باطل مي دانم. كم كم دارم به جايي مي رسم كه دوستان صميمي ام به جاي اينكه زن باشند،‌مرد باشند. راحت تر مي شود دركشان كرد گاهي. و وقتي با همه خصوصيات مثبت و منفي كه دارند مي پذيريشان؛ آن وقت همه چيز رنگ آرامش مي گيرد.

آدم بايد به جايي برسد كه نترسد سرش را بگذارد روي شانه مردي، كه دلش را از دست رفته نداند. بلد باشد موهايش را بسپرد به نوازش دستي قوي و همزمان دل نبازد، وابسته نشود. سخت است ؛ اما ممكن است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 17:41 توسط دریا

دیر آمدی ‌ای نگار سرمست

زودت ندهیم دامن از دست

بر آتش عشقت آب تدبیر

چندان که زدیم بازننشست

از روی تو سر نمی‌توان تافت

وز روی تو در نمی‌توان بست

از پیش تو راه رفتنم نیست

چون ماهی اوفتاده در شست

سودای لب شکردهانان

بس توبه صالحان که بشکست

ای سرو بلند بوستانی

در پیش درخت قامتت پست

بیچاره کسی که از تو بُبرید

آسوده تنی که با تو پیوست

چشمت به کرشمه خون من ریخت

وز قتل خطا چه غم خورد مست

سعدی ز کمند خوبرویان

تا جان داری نمی‌توان جست

ور سر ننهی در آستانش

دیگر چه کنی دری دگر هست

عاشقانه های سعدی رو می خونم ولی مثل قبل لذت نمی برم. فکر کنم از نشانه های افزایش سن ِ!

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 16:19 توسط دریا

دلم می خواهد وقتی از مردی خوشم آمد رک و راست بگویم: ازت خوشم آمده. و اینقدر جمله ها را نپیچم لای زرورق های آشغال و مزخرف و بی معنی که طرف نفهمد آن خوش آمدن پشتش را. اما اینجا ایران است. خیلی از مردها بی جنبه اند، برخي شان هم نه. و اين كه "ازت خوشم آمده" كل رابطه را خراب مي كند. حيف!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 23:25 توسط دریا

دخترم من به این نتیجه رسیده ام که تو را نصیحت نکنم. برو ردٌ کار خودت. نصیحت پذیر نیستی! خیلی خری!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 12:15 توسط دریا

دوست مالزی رفته ای در وصف کوالالامپور گفته بود: سرسبز، زيبا،‌مدرن. واقعا درست گفته بود. سفر خيلي خيلي خوش گذشت. جاي دوستان خالي. اين يك هفته سرسبزي و زيبايي و مدرنيسم چشمخانه مان را پر كرده بود. كوالالامپور دقيقا مطابق توصيف آن دوست بود.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 23:10 توسط دریا

سوشال فرند بودن خوب است؛ تو سوشال فرند خوبي هستي!
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 14:15 توسط دریا

حالا که دست گلدون به ساق گل رسیده

حالا که عطر آشتی تو خونه مون پیچیده

حالا که خوب می دونی دلم هواتو کرده

حالا که بغض و کینه پاشو کنار کشیده

نگو نگو نمیام نگو نگو نمیام

امید و پر دادن دیگه سخته برام دیگه سخته برام

آلاله غنچه کرده کاش بودی و می دیدی

کبوتر بچه کرده کاش بودی و می دیدی

گلا چشم انتظارن از در برسی تو

اونا غرق بهارن کاش بودی و می دیدی

میگن وقتی قاصدک رو دوش گل سواره

خوشبختی میاره کاش بودی و می دیدی....

صدای هایده اصولا حالم را خوب می کند و اگر خوب باشم خوبتر. سراپا حنجره است انگار! از ته دل می خواند و با تمام احساس!

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 9:31 توسط دریا

دلم می خواست بگویم دوستت دارم ولی واقعیت این بود که دوستت نداشته ام هرگز! جذابیت؟ خب البته که جذاب هستی و جذابیت چیزیست که پای مرا سست می کند. این را می دانی؟ از کجا بدانی! دلم می خواست چمدانم را می بستم، مي نشستم پشت رل،‌جلوي در خانه ات ماشينم را پارك مي كردم و مي آمدم بالا. بعد تو هي منتظر مي شدي كه بروم و من نمي رفتم . بعد؟ بعد خيلي خونسرد سوئيچ ماشينم را مي دادم بهت و خيلي خونسردتر مي گفتم:" چمدونمم بي زحمت بيار بالا". مطمئنم تو حتي نمي پرسيدي: "مي خواي اينجا بموني؟" بعد؟ خب منتظر اتفاق خاصي هستي؟ بعد خيلي خيلي خونسرد مي شدم همخانه ات. حيف كه اينجا ايران است! حيف!

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 22:44 توسط دریا

دروغ چرا؟ وقتی تو به من توجه می کنی آفتاب درخشان تر از همیشه می تابد!
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 19:39 توسط دریا

زنگ می زنم بهش:

من:الو

اون: اوم

- خوبی؟

-اوم

-چطوری؟

-اوم

- خواب بودی؟ ببخشید!

-اوم

حالت که خوبه؟ مشکلی که نداری؟

-اوم

- خب پس بعدا زنگ می زنم.

کلا خواهرم حداقل نیمساعت بعد از بیداری ویندوزش بالا میاد!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 16:39 توسط دریا |